عبد الله الأنصاري الهروي ( مترجم وشارح : اسماعيل منصورى لاريجانى )
209
منازل السائرين ( فارسى )
مادر است ، هرچند كه او را از خود رانده است . وقتى خدا را با اسم « قادر » مىخوانى ، خدا هم قادر و هم مقتدر است . اگر در خدمت خدا باشى خداوند به اسم قادر در تو تجلى مىكند و اگر مرتكب خلاف شوى تجلى او به اسم مقتدر است . اين پدر با همين دستى كه بر سرت مىكشد مىتواند مقتدرانه تنبيهت كند . انسان بين اين دو دست معول است ؛ يعنى آويزان است ؛ « يا من عليه معولى » . هر طرف بروم بايد نزد تو بيايم . تو تنها خانهء اميد من هستى . بايد بيايم و از حال بدم هم به تو شكايت كنم . اين درجهء اول تفويض مىباشد . الدرجة الثانية : معانية الاضطرار ، فلا يرى عملا منجيا ، و لا ذنبا مهلكا ، و لا سببا حاملا . درجه دوم ، آن است كه اضطرار ( بىاختيارى و انقضاى هرگونه اقتدارى ) را خود به عيان مشاهده كنى و در نتيجه هيچ عملى را نجاتبخش نپندارى و هيچ گناهى را هلاككننده نشمارى و هيچ سبب را وادارندهء [ بركار ] نبينى . و خلاصه آنكه هيچ تأثيرى براى غيرخدا قائل نشوى و نجات را تنها از رحمت او و هلاك را تنها از نقمت او بدانى و مشاهده كنى كه همهء حكم و امر و مشيت و قدرت از آن حق تعالى است و لاغير . « معانية الاضطرار » يعنى فقر وفاقت را ببيند . يا الهى و سيدى و مولاى و مالك رقّى يا من بيده ناصيتى يا عليما بضرى و مسكنتى . « 1 » اى إله من و آقا و سرور و پيشواى من اى كسى كه زمام امور من به دست اوست اى كسى كه به احتياج و فقر من واقف هستى . انسان حق بين ، خود را همواره فقير و محتاج مىبيند ، و با چنين بينشى درصدد رفع كمىها و كاستىهاى وجود خود است . خيلىها فقيرند اما به دنبال فقرزدائى خود نيستند . فقير بايد نيازمند باشد و در صدد تامين نياز خود برآيد . بسيار خوب است كه به انسان احساس نيازمندى به درگاه خدا دست بدهد و هيچگاه آن را رها نكند . يعنى اضطرار خود را در يك شرايطى احساس
--> ( 1 ) . دعاى كميل .